اخبار انجمن

سواد رسانه ای و ابهام بر سر جنس ماموریت

یادداشت دکتر حمیدرضا کمالی ـ استاد دانشگاه و بازرس کل انجمن سواد رسانه‌ای ایران

 موضوع اصلی علم مدیریت، تصمیم گیری است و تقریبا همه مباحث این علم در مطالعه ابعاد این مفهوم توسعه یافته است.

این که چه کسی تصمیم بگیرد؟ چگونه تصمیم بگیرد؟ چه موقعی تصمیم بگیرد؟ قبل، حین و پس از تصمیم، چه اقداماتی انجام دهد؟ تصمیم خوب چیست؟ و چه ویژگی هایی دارد؟ چگونه یک تصمیم را اجرا کنیم؟ چگونه در آن بازنگری کنیم؟ و… سوالات رایج همه پژوهش ها و تحقیقات در این رشته علمی است.

اندیشمندان علم مدیریت، تصمیم گیری را فرایندی دو مرحله در نظر می گیرند. شامل: اول؛ شناسایی مساله و دوم؛ حل آن و بسته به “نوع مساله”، رویکردهای مختلفی را برای هر مرحله پیشنهاد می کنند. مثلاً رویکرد علمی برای مرحله اول خود واجد مطالعات، بررسی ها، اقدامات و فعالیتهایی است که نتیجه نهایی آن، توصیف و تعیین مختصات یا اصطلاحاً مهندسی مساله نامیده می شود. در این مرحله مشخص می گردد که منشأ اصلی مساله چیست؟ و خواستگاه آن کجاست؟ عناصر منتقل کننده آن کدامند؟ و جنس مساله چیست؟ حجم و گستردگی مساله به چه میزان است؟ وزن و قابلیت تاثیرگذاری آن چقدر است؟ مسیر حرکت و سرعت رشد آن چگونه است؟ و

از دام ها و چالش های عمده در این مرحله، اختلاف کارشناسان بر سر جنس مساله است. این که جنس غالب یک مساله را سیاسی بدانیم یا اقتصادی، فرهنگی بدانیم یا امنیتی، اجتماعی بدانیم یا فردی و یا ترکیبی از دو یا چند مورد از اینها، می تواند کل فرآیند تصمیم گیری اعم از فهم و توصیف موضوع و پیشنهاد راه حل و تعامل با آن را تحت الشعاع قرار دهد.

اگرچه تقریبا همه ی موضوعات اجتماعی، چندوجهی هستند ولی روشن است که سپردن حل موضوعی از جنس (با گرایش غالب)  اقتصادی به کارشناسان فرهنگی یا موضوعی (با گرایش غالب) امنیتی به کارشناسان سیاسی و موضوعی (با گرایش غالب) اجتماعی به روانشناسان، تاچه میزان می تواند هزینه بَر و زیان بار باشد.

خشت اول چون نهد معمار، کج

تا ثریا می رود دیوار، کج

با این مقدمه؛ اگر مساله مورد نظر موسسان انجمن سوادرسانه ای را “خسارت جامعه از برخی رفتار افراد به دلیل اثرپذیری از اطلاعات نادرست رسانه ها” در نظر بگیریم، سوال بعدی این خواهد بود که؛ جنس این تهدید چیست؟  آیا موضوعی با ماهیت فرهنگی است؟ یا جنبه های سیاسی امنیتی بر آن غلبه دارد؟ نقش بازیگری عناصر اجتماعی در آن به چه میزان است؟ اهداف اقتصادی نهفته در پیام رسانه ها و فرآیند القا چگونه تحلیل می شود؟ و بالاخره انگیزه‌های فردی و مطالعات روانشناسی رفتار، چه پیوندی با این مساله و دغدغه موسسان انجمن سوادرسانه ای داشته است؟

اهمیت توجه به این سوالات در آن است که نتایج و پاسخ آن در رویکردهای حل مساله بسیار موثر و راه‌گشاست.

به نظر نویسنده؛ فروکاستن بسیاری از معضلات اجتماعی و ساختاری امروز کشور از سرقت و ارتشا تا دروغگویی و اعتیاد به حوزه فردی و مجازات مرتکبان بدون اصلاح سازوکار اجتماعی، بی راهه ای است که در درازمدت تاروپود انسجام اجتماعی را از هم می گسلد و شانه مسئولیت حکومت را در به دوش گرفتن بار معضلاتی که خود ناخواسته مسبب اصلی بروز یا گسترش آن بوده، رها ساخته و عملاً حل ریشه ای و جامع مساله را ناممکن می سازد.

در موضوع سواد رسانه ای نیز بر این باورم که غالبیت جنس آن همچون جنس رسانه، اجتماعی ولی کارکرد آن دفاعی و سلبی است. یعنی به جای آن که مشوق ارتباط باشد، توصیه هایی برای مراقبت و بهداشت ارتباطی ارائه می دهد. براین اساس؛ راهکارهای اصلاح ساختاری و محدودسازی منشا تهدید را در رویکردهای توسعه سواد رسانه ای نسبت به برنامه‌های مسلح سازی همگان، موثرتر، مفیدتر، کم هزینه تر، اثربخش تر، و زودبازده تر می دانم.

به عبارت دیگر؛ معتقدم به جای رفتن به سراغ آحاد مردم و تلاش برای افزایش سطح مهارت یکایک آنان در کشف تکنیک های نسبتاً پیچیده و دشوار سواد رسانه ای، بهتر است با ابزار قانون و اخلاق حرفه ای رسانه ای به سراغ موضوع  رفت و تمهیداتی فراهم نمود تا تولید، نشر و بازنشر اخبار نادُرست بسیار پُرهزینه گردد.

توضیح این که؛

اگر انجمن سوادرسانه ای، رویکرد غالب  “نیاز و آسیب فردی” به موضوع داشته باشد، برای تامین اهداف خود باید هزاران مُدرس تربیت و صدها میلیون نفر ساعت (حداقل سی ساعت برای هر ایرانی بالغ) کارگاه آموزشی برگزار کند، دهها میلیارد تومان هزینه و برای مصون سازی نسبی هر نسل، بیش از ده سال وقت صرف کند. در حالی که با اتخاذ  رویکرد ساختاری و اجتماعی به مساله، می تواند از طریق بازنگری در قوانین و مقررات و “پیشنهاد قوانین و دستورالعمل های موثرتر و بازدارنده” در کنار “تعیین استانداردها و ایجاد سازوکاری برای تعیین(حداقل نوبه ای) درجه اعتبار و اعتماد منابع خبری”، نقش موثرتری در رفع نگرانی و دغدغه خود ایفا کند و برنامه‌های آموزش فراگیر انجمن نیز سمت و سوئی دقیق تر و موثرتر و هدفمندتر به خود گیرد و عمدتاً ناظر بر مهارت “تغییر مثبت در رژیم مصرف” باشد تا مهارت های دیگر.

هدف اصلی در این رویکرد؛ افزایش هزینه اجتماعی هرگونه بیان و تولید اخبار نادرست و انتشار و بازنشر آن، با هدف جلوگیری از گِل آلود شدن آب از  سرچشمه است که اصرار بر “شفافیت فعالیت رسانه ای” و “اعتبارسنجی حرفه ای منابع خبری” تا کمک به وضع “قوانین و مقررات الزام آور” و “رسواسازی منابع فریبنده” را شامل می‌شود.

اجرای طرح شامد یا احراز هویت گردانندگان تعدادی از کانال ها و درگاه های اینترنتی، گامی مهم در این مسیر بوده ولی ناکافی است زیرا توجه و ماموریت اصلی انجمن سوادرسانه ای، اهتمام بیشتر به تحلیل و بررسی درون متنی (محتوای پیام) در کنار توجه به شکل و ساختار (اقتضائات محیطی) است.

به عبارت دیگر؛ بخش اعظم شاخص هایی که در نهایت میزان صحت، اهمیت و فایده یک پیام را برای مخاطب تعیین می کند، در متن پیام نهفته است و ارزیابی منبع و منشا اغلب در صورت شُبهه ی فریب (غیرمعقول بودن، فاقد پیشینه موید بودن، تغییردهنده نگرش رایج و رفتار معمول بودن و…) در دستور کار قرار می گیرد.

خلاصه اینکه؛

تحلیل فردی و روانشناسانه از جنس یک مساله در مقایسه با نگاه اجتماعی و جامعه شناسانه به آن، واجد تفاوت های بسیار جدی در ارزیابی علل و انگیزه های پیدایش و بروز مساله، حجم و نوع آثار و تبعات کوتاه مدت و بلندمدت آن و نیز راهبردهای تعامل سلبی و ایجابی با آن خواهد شد.

وجه غالب موضوع سواد رسانه ای، از جنس مسائل اجتماعی و ساختاری است و نباید برای آن صرفا راه حل های دفاع شخصی ارائه دهیم.

 

نوشته های مشابه